اهل کاشانم
روزگارم بد نیست
تکه نانی دارم ، خرده هوشی ،سر سوزن ذوقی.
مادری دارم ،بهتر از برگ درخت
دوستانی ، بهتر از آب روان
و خدایی که در این نزدیکی هاست ،
لای این شب بوها ،پای آن کاج بلند
روی آگاهی آب ،روی قانون گیاه .
من مسلمانم .
قبله ام یک گل سرخ.
جانمازم چشمه ، مهرم نور
دشت سجاده ئ من .
من وضو با تپش پنجره ها می گیرم .
در نمازم جریان دارد ماه ،جریان دارد طیف.
سنگ از پشت نمازم پیداست .
همه ذرات نمازم متبلورشده است .
من نمازم راوقتی می خوانم
که اذانش را باد ، گفته باشد در گلدسته سرو .
من نمازم را ، پی «تکبیر ة الا حرام » علف می خوانم .
پی قد قامت موج.
کعبه ام بر لبه آبی ،
کعبه ام زیر اقاقی هاست
کعبه ام مثل نسیم می رود باغ به باغ ، می رود شهر به شهر .
«حجر الا سود» من روشنی باغچه است
اهل کاشانم .
پیشه ام نقاشی است
گاه گاهی قسی می سازم با رنگ ،می فروشم به شما
تا به آواز شقایق که در آن زندانی است دل تنهایی تان تازه شود .
چه خیالی ،چه خیالی ،... می دانم
پرده ای بی جان است .
خوب می دانم ،حوض نقاشی من بی ماهی است
اهل کاشانم .
نسیم شاید برسد
به گیاهی در هند ،به سفالینه ای از خاک «سیلک »
نسیم شاید ،به زنی .... در شهر بخارا برسد .
:: موضوعات مرتبط:
شعر پارسی ,
,
:: برچسبها:
شعر ,
شعر ایرانی ,
اهل کاشانم ,
شعر اهل کاشانم ,
سهراب سپهری ,
سهراب ,
شعر زیبا ,
,
:: بازدید از این مطلب : 589
|
امتیاز مطلب : 207
|
تعداد امتیازدهندگان : 49
|
مجموع امتیاز : 49